۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۳

روشنفکرى دينى و مشکل سابقه

با اجازه جناب آقاي مهدي خلجي صاحب وبلاگ كتابچه

عبدالکريم سروش در نامه‌اى از پيشينه‌اش در ستاد انقلاب فرهنگى دفاع کرده است. من به ايشان احترام بسيارى مىگذارم و مدتى را هم از ايشان آموخته‌ام. با اين همه دوست دارم بر نکته‌اى پافشارم که سال‌هاست دغدغه روشنفکرى در ايران است.

نخبه‌گان ما به سادگى از مسأله سابقه اشخاص نمىگذرند. هر کس به شيوه‌اى سابقه شخصى نويسنده يا گوينده را در داورى خود دخالت مىدهد. تا اندازه‌اى البته اين طبيعى است. آقاى سروش خود در داورى‌اش درباره صادق هدايت، فروغ فرخزاد و احمد شاملو و ديگران، تلخ رانده است. وقتى کسى نقشى اجتماعى به عهده مىگيرد، نمىتواند ديگران را از داورى درباره گذشته‌اش بازدارد. اما مسأله سابقه فقط هم به نقش اجتماعى افراد برنمىگردد. گاهى بررسى تفکر يک نفر به نگريستن در نوشته‌ها و گفته‌هاى پيشين‌اش نياز دارد. اين‌ها هم جزو سابقه هستند.

من درباره گذشته آقاى سروش در ستاد انقلاب فرهنگى چيزى نمىدانم. فقط مىدانم که ايشان به حکم آيت الله خمينى به همراه رضا داورى و جلال فارسى به عضويت اين ستاد منصوب شد. از نوشته‌هاى آقاى سروش، به ويژه مقاله علوم انسانى، در کتاب تفرج صنع، غم‌خوارى ايشان براى بازگشايى دانشگاه‌ها پيداست.
با اين همه ، گمان نمىکنم تصور ايشان درباره دانشگاه با آن سال‌ها يکى باشد.

آقاى سروش همراه با محمدتقى مصباح يزدى در جلسه مناظره با نورالدين کيانورى و سران احزاب چپ حاضر مىشد و از ايدئولوژى اسلامى دفاع مىکرد. اين را از ياد نبريم که اين مناظره‌ها نقشى اساسى در والايش چالش‌هاى سياسى به چالش‌هاى عقيدتى داشت و مسأله سياسى را به حديث کفر و ايمان بدل مىکرد. در نتيجه، سهم داشت در حذف فيزيکى دگرانديشان؛ گو اين که روح آقاى سروش هم آن موقع بى‌خبر بوده باشد.
دوم. نقش ايشان در تدوين کتاب‌هاى درسى، به ويژه آموزش دينى، چشم‌گير است. آيا ايشان امروزه آن مواضع را قبول دارند يا نه؟

سوم. آقاى سروش، پس از مرگ آيت الله خمينى، فخيم‌ترين ستايش‌ها را از شخص بنيادگذار جمهورى اسلامى کرده است: يکى در مجله کيهان فرهنگى، مقاله‌اى با عنوان «آفتاب ديروز و کيمياى امروز» و ديگرى در مجله حوزه چاپ قم با عنوانى به اين مضمون «عرفان اجتماعى امام خمينى». اگر آقاى سروش آن ديدگاه‌ها را هنوز قبول دارد، پس در انديشه‌هايش تناقض‌هاى شگرفى مىتوان سراغ کرد. ايدئولوژيک ديدن دين، همکارى با جمهورى اسلامى در مبارزه عقيدتى با دگرانديشان، ستايش از آيت الله خمينى و مشى سياسى وى. اين‌ها از نظر من مواضعى بنيادى و سابقه‌اى چشم‌ناپوشيدنى هستند، براى کسى که لوتر جهان اسلام لقب گرفته است.
آقاى سروش، طى همين سال‌هاى «اصلاح‌گرى» نيز روشنفکران لاييک ايران و حتى جهان اسلام را از درجه اعتبار ساقط مىدانست. در اين باره البته حکايت بسيار است.

هيچ ايرادى ندارد که کسى همه اين سابقه را داشته باشد و در عين حال، به انقلابى فکرى برسد. اما تغيير موضع چندان مهم نيست که تبيين چرايى و چگونگى اين تحول. آنچه براى «اصلاح‌گران» سياسى و دينى در ايران سوء سابقه به شمار مىآيد، گذشته سياسى آنها نيست؛ بلکه ناکامى يا بى‌ميلى آنها در توضيح تحولات فکرى‌شان است. نمىشود در هر دوره‌اى آدم خود را پيشرو بداند: وقتى گفتمان رسمى انقلاب است، خود را انقلابى بناميم و ديگران را محکوم کنيم و هنگامى که اصلاحات گفتمان رايج مىشود بگوييم ما اصلاح‌طلبيم و از همه هم پيشتريم. پس مسأله انقلاب و اصلاح نيست؛ مسأله ماييم که در هر زمان بر صوابيم.
آقاى سروش با مقام ارجمندى که در تحولات اجتماعى چند سال اخير ايران دارد، ناگزير از پاسخ به اين پرسش است که سير تحول فکرى خود را صادقانه بازنمايد. ستايش‌گر پرشور آيت‌الله خمينى، چگونه مىتواند مدافع آزادى بيان و دموکراسى و ناقد ولايت فقيه باشد؟

و سرانجام، در اين سخنى نيست که بر عبدالکريم سروش، رنجى عظيم رفته است. اما خود ايشان مىدانند در زمانه‌اى که رنج‌هاى عظيم‌تر بر مخالفان فکرى ايشان مىرفت، ايشان در کنج عافيت سکوت پيشه کردند. صداى حق‌خواهى و عدالت‌طلبى آقاى سروش فقط وقتى شنيده شد که خودش از دانشگاه اخراج شد و سخنرانى‌هايش را برهم زدند. باز هم ايرادى نيست. آقاى سروش مىتوانند رنج ‌نامه بنويسند و به هر مرجعى که بخواهند تظلم کنند. اما لابد در نظر دارند که ايشان جزو خوش‌بخت‌ترين منتقدان جمهورى اسلامى هستند، چرا که تا کنون يک سطر از نوشته‌هاى ايشان سانسور نشده و حتى يک کتاب از ايشان فاقد مجوز نبوده است. من زمين و آسمان را سپاس‌گزارم که نوشته‌هاى عبدالکريم سروش يا هر اهل نظر ديگر در ايران بى‌مانع منتشر مىشود. اما نمىتوانم وى را پيشرو آزادى بيان و بزرگ‌ترين قربانى فاشيسم دينى بدانم و القابى را که هواداران ايشان نثارشان مىکنند شايسته ببينم. داستان کمى پيچيده‌تر است.

هیچ نظری موجود نیست: